کدخبر: 16712

یکی از تصنیف های فولکوریک ایرانی، ریشه در زمانی دور که افغانستان جزو خاک ایران محسوب میشد، دارد و مربوط به داستانی واقعی و عاشقانه...

راستان نیوز |

  "ملا ممد جان" یکی از تصنیف های فولکوریک ایرانی قدیم است که بر اساس داستانی عاشقانه سروده شده است.

این ترانه را میتوان با توجه به اینکه در ادبیات ما شرقی ها اینگونه آثار کمتر به چشم و گوش خورده است   جز سروده های خاص و پیشرو دانست زیرا که در اینجا سراینده زن است و در وصف عشق و علاقه اش به مرد مورد علاقه اش سروده شده است و نهایت به وصال ختم میشود.

چیزی که در بیشتر فرهنگها نوعی تابو محسوب شده و در اینجا جرات بیان و علاقه عشقی را بر خلاف اکثر داستانهای قبل آن که از زبان مرد که عاشق داستان است سروده شده است.

در رابطه با داستان عاشقانه عایشه و ملا ممد جان در کتابهای مربوط به تاریخ هرات, اخبار و روزنامه ها بارها مطالبی نوشته شده و در دهه پنجاه این داستان چندین بار از رادیو افغانستان منتشر شده بود.

داستان در زمان حکومت تیموریان بر هرات اتفاق افتاده است. دوران تیموریان، عصر شکوفایی هنر در هرات بود و مدارس متعددی در این شهر تاسیس شد و شاگردان در این مدارس به تحصیل علوم و فنون مختلفه می‌پرداختند.

در دوره امیر علیشیر نوایی، مدارس متعددی در هرات تاسیس شد و شاگردان در این مدارس به تحصیل علم میپرداختند. گفته می شود در شمال هرات مدرسه ای بود که یکی از شاگردان مدرسه به نام ملا ممد جان هر روز از آنجا تا چشمه قلمفور که نزدیک زیارتگاه مولانا نورالدین عبدالرحمن جامی بود، میامد و درس صرف و نحو حفظ میکرد و با رسیدن به چشمه وضو میگرفت و نمازش را میخواند.

ملامحمدجان، ساعتی در کنار چشمه می آسود و شکرانه بجای می آورد. یکی از روزها جمعی از دختران سرحدیره با عایشه که دختر یکی از افسران مقرب دربار تیموریان بود، برای گرفتن آب از چشمه قلمفور می‌رفتند و ملامحمدجان هم واپس رهسپار مدرسه‌اش بود.

ناگهان بادی با تندی وزیدن گرفت و سربند عایشه را از سرش پرانده و باد آن را نزدیک پای ملامحمدجان آورد. عایشه خواست تا سربندش را بگیرد؛ در همین اثنا چشم ملامحمدجان به عایشه می‌افتد و هر دو دلباخته هم می‌گردند.

پس  از این رخداد  ملامحمدجان و عایشه عاشق و دلباخته یکدیگر می‌شوند. ملامحمدجان صرف و نحو را کنار می‌گذارد و به فکر ازدواج با عایشه می‌شود و از او خواستگاری می‌نماید.

اما پدر عایشه به علت محصل بودن وی و کم درآمد بود ملا ممد جان, جواب رد میدهد.

این دو عاشق دلباخته نذری را بر عهده می‌گیرند، در صورتی‌که ازدواجشان صورت پذیرد در ایام نوروز به مزار شریف رفته و مدتی را در آرامگاه علی خاکروبی نمایند.

(( گفته شده است که عالِم پرهیزکاری به اسم علی در شهر بلخ زندگی می کرده که پدرش ابوطالب نام داشته است. زمانی که این عالِم پرهیزکار از دنیا می رود، در همین جایی که معروف به زیارتگاه امام علی است، او را دفن می کنند. امیر بلخ نیز بر قبر او بقعه و بارگاهی ساخته و موقوفاتی قرار داد. چون اسم این عالِم هم علی بن ابی طالب بوده، با گذشت زمان معروف به مقبره امام علی بن ابی طالب می شود.))

عشق عایشه و ملا ممد جان آنقدر برسر زبانها افتاد تا به گوش پدر عایشه نیز رسید. پدر با شنیدن این حکایت، عایشه را در خانه زندانی کرد و او را از دیدن معشوقش محروم کرد. ملا محمد جان هم روز به روز از درد فراق عایشه ناتوان تر می شد.

روزی از روز ها که عایشه توانسته بود، دور ازچشم پدر بادختران دیگر بر سر چشمه بیاید، با سوز و درد این سرود را می خواند:

"بیا که بریم به مزار مُلاممَدجان*

سَیلِ *گُلِ لاله‌زار وا وا دلبرجان

به دربار سخی‌جان گله دارم  

یخن *پاره ز دست تو نگارم

پس از مرگم بیایی بر مزارم    

مدامم در دعا در انتظارم"

*ممَد: همان تلفظ لهجه‌ای «محمد» است

*سَیل کردن: در فارسی به معنای «دیدن» است. در زبان خوزی سَی.ل (say.l)- و در زبانهای هندو و آرین See یک ریشه دارند.

*یخن: یقه، گریبان

درهمین زمان وزیر دانشمند، امیرعلی شیر نوایی با عده ای ازهمراهان، از کنار این چشمه می گذشت که صدای خواندن عایشه توجه او را جلب کرد، بلافاصله توقف نموده و همه شعر را گوش کرد.

علی شیر نوائی با فراست و تیز بینی که داشت، دریافت که در پس این صدا دردی نهفته است. خودش را به عایشه رساند و با ملایمت و مهربانی حال او را جویا شد.

 سپس عایشه داستان عاشقانه خود و ملا محمد جان را به امیر حکایت نموده و اضافه نمود که ملا ممد جان ازجمله طلاب مدارس شما می باشد.

فردای آنروز، امیر به خانه پدر عایشه رفت و از عایشه خواستگاری نمود، پدر عایشه که وضع را چنین دید، به احترام شخص امیر به این وصلت راضی شد.

امیر این دو دلباخته را به مزار شریف فرستاد و در همان جا مقدمات عروسی را فراهم نمودند. به این ترتیب این دو به هم رسیدند و نذرشان را به آستان علی، ادا کردند.

 آهنگ ملا محمد جان که راوی داستان عشق عایشه و ملا محمد جان است، درشهر هرات و دیگر نواحی برسرزبانها افتاد وسینه به سینه، قرنها در محافل و مجالس خوانده میشد.

اولین بار شادروان استاد غلام حسین، نود سال قبل، این آهنگ را در بمبئی اجرا کرد.

 

آرامگاه منسوب به " ملا محمد جان " عارف مشهور بلخ

آرامگاه " ملا محمد جان " عارف مشهور بلخ شناسایی و عمارت شد

 

 

 

 

ارسال نظر

نظرات کاربران