کدخبر: 15907

بیست و هشتم صفر

بیست و هشتم صفر سالروز عروج ملکوتی پیغامبر خاتم است؛ بزرگمردی که به انسانیت معنا داد و به زندگی روح

راستان نیوز |

بیست و هشتم صفر سالروز عروج ملکوتی پیغامبر خاتم است؛ بزرگمردی که به انسانیت معنا داد و به زندگی روح. در جامعه بدوی عربستان سر برآورد و نور وجودش پهنه آفاق را درنوردید و به اندک زمانی گستره‌ای وسیع از پهنه گیتی را به روشنی آذین بست. 

 

تمام زندگی‌اش هدایت و آمرزش بود و در ساعات فرجامین حیاتش نیز این رسالت را پیش چشم داشت. آن گاه که با تن رنجور و تبدار در مسجد حاضر شد و از مردم خواست که نهضت را صیانت کنند و نیز درسی داد که آویزه گوش موحدان است؛ موحدانی که به تاسی آن بزرگمرد برآنند که عالمی دیگر و آدمی دیگر بیافرینند. نهضتش در عرصه‌ای از نامرادی‌ها و نامردی‌ها شکل گرفت؛ زر و زور و تزویر، دست در دست یکدیگر، زنجیرهای اسارت را برپای انسان محکم می‌کردند. 

 

همه ارزش‌های بزرگ بشری در جامعه آن روزگار در خون و شمشیر و اسب خلاصه می‌شد. صدای رسایش در جامعه بشر آن روزگار پیچید که آدمی را به اتفاق و اتحاد می‌خواند و خویشتن او را باز می‌شناساند. آنان که قرن‌ها از سفره نادانی مردم لقمه برگرفته بودند، این صدای بزرگ را توفانی دانستند که به زودی بساط کامرانی‌شان را برهم می‌زد. آب در خوابگه مورچگان ریخته شده بود و از هر سویی دشمنی سر بر می‌کرد. 

 

پیوند‌های خونی و قبیله‌ای که بشر تنهای آن روزگار را در حلقه حمایت خود می‌گرفت، گسسته شد، چرا که خاتم پیامبران (ص)، سر آن داشت تا فلک را سقف بشکافد و طرحی نو در اندازد و عالمی بنا کند که در آن فضیلت‌هاى اخلاقى بر همه معاییر رجحان داشته باشد و از همین رو هدف از بعثت خود را اتمام مکارم اخلاق عنوان فرمود «بُعٍثْتُ لأُتمِّم مکارم الأخلاق» صعوبت رسالتی را که بر دوش گرفته بود تنها خود می‌دانست و خدایش؛ یک تنه در مقابل نظام جائر و انسان‌هاى جابر زمانه ایستادن، کاری بزرگ بود که تنها و تنها حضرتش از عهده آن برمی‌آمد که موید به تایید خداوندی بود.

 

پیامبر خدا (ص) که دیگر همه آنچه را از سوی پروردگار بر او فرو فرستاده شده بود، به مردم رسانده و رسالت خویش به تمامی گزارده است، روی به درگاه حق آورد که: خدایا آیا پیامت را رسانده‌ام؟ و در آن لحظه زمین و آسمان‌ها در برابر شکوه ملکوتی‌اش کوچک و کوچک‌تر می‌شد و او پیچیده در آواز پر جبرییل نزد پروردگارش رجعت می‌کرد. آن روز عرشیان مرد بیکرانی را به پذیره می‌آمدند که عاصیان زمین تن مطهرش را به طعن، فرسوده و جان ملکوتی‌اش را به لجاج آزرده بودند.

 

فاطمه(س) گوش به آخرین کلمات نورانی پدر داشت و علی(ع) خود را مهیا می‌کرد تا رسالتی را که پیامبر(ص) در «تنزیل» قرآن برعهده داشت، با «تاویل» قرآن پی بگیرد. اما رحلت پیامبر(ص) آغازگاه اندوهی بزرگ بود، اندوه بزرگ علی(ع)، اندوه بزرگ فاطمه(س) و اندوه بزرگ یاران راستینش. زیرا هنوز با پیکر خورشید مثالش وداع نکرده بودند، که پاره‌های شب بر فراز جزیره‌العرب گرد آمدند، تا مانع پرتو افشانی حقیقت شوند و چه سخت روزی بود آن روز، که حضرت صدیقه(س) در کنار تربت پدرش فغان برآورد: بر من مصایبی فرو ریخت که اگر بر سر روزهای تابناک می‌بارید، شب می‌شدند. 

 

در بیست و هشتم ماه صفر بود که لحظات سخت فراق پیغمبر با امت رسیده بود، گویی زمین و زمان به ناگاه از حرکت باز ایستادند، ملائک فریادکنان روی به سوی خاک نهادند، خاک همیشه پذیرا، اینک روی در نقاب شرم پنهان کرده و رسول خدا(ص) جاودانگی و گنجینه‌های دنیا را وانهاده، به دیدار دوست دل داده بود. او که به مومنان سزاوارتر از خود آنان بود، در آستانه واپسین سفر از مدینه، نگران آینده امت خویش است، چه اینکه به دیدگان آینده‌نگر خویش می‌دید که فتنه‌ها چونان پاره‌های شب تاریک در پی هم از راه می‌رسند. هم از این روی بود که برای نوشتن مکتوب هدایت دوات می‌خواست، هرچند تاریک‌اندیشان نوشتن آن سطور روشن را مهلت ندادند و آخرین واژه‌های درخشان تاریخ را نانوشته نهادند.  

 

اینسان، مدینه در غربت انسان‌ها، کوچک و کوچک‌تر می‌شد و شانه‌های رنجور صدیقه کبری حضرت فاطمه (س) چگونه می‌توانستند این اندوه بزرگ را برتابند؟ گویی مولی‌الموحدین علی (ع) آن روز نخستین پاره‌های شب را که نه از آفاق جهان، بل از آفاق جان‌های ظلمت سرشت برمی‌آمدند، می‌دید. اینک که از آن روز- روز اندوه بزرگ- قرن‌ها می‌گذرد، جهان به احترام کلمات نورانی آخرین رسول خدا (ص)- که جز کلام وحی نیست- به پا خاسته است و آن حقیقت جاودانه رفته‌رفته از میان پاره‌های شب روی می‌نماید که «الاسلام یعلوا و لایعلی علیه.»

منبع اعتماد  على‌اصغر شعردوست

 

ارسال نظر

نظرات کاربران