کدخبر: 6192
راستان نیوز | رضا شجیع - مدرس دانشگاه پس از واکنش های بسیار در مورد لباس المپیک، روز گذشته با تصویری از یک طراحی دیگر مواجه شدم که یکی از طراحان خوب کشورمان، لباس متفاوتی را طراحی کرده بود و از رنگهای مشکی و سه رنگ پرچم ایران در طراحی خود بهره برده بود. نکته جالب اینکه باز هم به واکنش های متفاوتی در مورد این طرح نیز برخورد کردم. برخی آن را تحسین می کردند و برخی به برای مادر طراح قبلی خدابیامرزی می فرستادند. برخی احسنت می گفتند و برخی دیگر آن را به لباس دلقک ها تشبیه کردند. به هر ترتیب داستان این روزهای لباس کاروان المپیک، تلنگری است برای یادآوری چند نکته مهم: ١- گئورگ زیمل، سلیقه و مد را نه تنها عامل اتحاد طبقات اجتماعی نمی داند بلکه معتقد است؛ افراد عضو طبقات اجتماعی بالاتر از طریق سلایق و پیروی از مدهای روز تلاش می کنند خود را از طبقات متوسط و پایین تر متمایز کرده و به محض ورود طبقه متوسط به آن مد خاص، آن را رها کرده و نوع سلیقه خود را با هدف مصرف گرانتر برای ایجاد تمایز بیشتر تغییر می دهند. این موضوع در مورد پوشش های خصوصی و همگانی متفاوت است. در پوشش خصوصی پیروی از مدهای روز غربی برای طبقه فرادست جامعه در دستور کار طراحان قرار دارد و تکلیف تقریبا روشن است. اما در مورد پوشش عمومی و همگانی چنین نیست. ٢- در حالی که لباس به عنوان یک المان اولیه برای هویت یابی افراد، اقوام و ملت ها محسوب می شود، فرهنگ شهرنشینی مدرن در ایران، آرام آرام از نشانه های فرهنگ بومی و سنتی خود (لباس سنتی) دور شده و استیلای سلیقه غرب و تجربه زیسته شهرنشینی، کار را برای انسان شهری ایرانی به جایی می رساند که گاهأ پوشش سنتی را با تأخر سلیقه یکی دانسته و حرکت به سمت مدرنیته را در همگرایی با غرب می داند و چه ساده و در دسترس که این همگرایی را با انتخاب نوع پوشش و پیروی از سلیقه روز غربی آغاز کند. ٣- به طرح کامران بختیاری دقت کنید؛ برش های فرانسوی، کمر کرستی، یقه نازک، طراحی دو دکمه و غیره نشان از نوگرایی طراح و تطابق کامل آن با مد روز دارد. مدی که مرتب در حال تغییر و دگرگونی است و آنچه پیش از این زشت تصور می شد امروز زیبا و آنچه امروز زیبا تصور می شود به احتمال زیاد فردا از آن به زشتی یاد می کنند. ٤- بین سلیقه ملی مبتنی بر فرهنگ چندهزارساله با سلیقه ای که رسانه های جمعی با ساز و کار سلطه تلقین می کنند تفاوت وجود دارد. به هر ترتیب جامعه ای که از لباس بومی و سنتی خود دور می شود، طبیعتا از فرهنگ اصیل خود نیز فاصله می گیرد. میدان ورزش در ایران میدان حضور پررنگ هر سه نوع ارزش های فرهنگی ایرانی، اسلامی و جهانی است. یعنی لباس ما در میدان ورزش باید مورد تایید هر سه فرهنگ فوق قرار گیرد و سختی کار از همین جا آغاز می شود. تلخی ماجرا نگاه منفعل نهادهای متولی فرهنگ نسبت به مقوله پوشش است و ماجرای لباس کاروان المپیک بیش از پیش دست خالی آنها را رو می کند. ٥- رنگ های پرچم تنها سوسوی امیدی هستند که استفاده از آنها بر روی لباس تیم های ملی، ایرانی بودن را به همه ما یادآور می شوند. از روزی می ترسم که اشعار فارسی را با نستعلیق بر روی پارچه ای با جنس چینی و الگوی فرانسوی ترکیب کنیم و بعد با افتخار فریاد بزنیم که این لباس نماد فرهنگ ایرانی است. اینجاست که باید برای تن رنجور فرهنگ زار زار گریست. ٦- کمی بیندیشیم. خبرگزاری برنا
ارسال نظر

نظرات کاربران